افسانه های استانبول

افسانه های استانبول؛ داستان های قدیمی و پر از راز

از زمانی که سنگ‌بنای استانبول بر روی هفت تپه باستانی گذاشته شده تا به امروز که مرزهای این ابرشهر دو قاره آسیا و اروپا را در نوردیده، داستان.ها و افسانه ‌های زیادی درباره آن وجود داشته است.به طوری که می‌توان گفت استانبول شهر افسانه‌ها و داستان‌های.

استانبول که همیشه مورد توجه امپراتوریها و قدرت‌های بزرگ تاریخی بوده، برای سال‌ها به عنوان پایتخت و مرکز تمدن های بزرگ، شاهد خلق بزرگترین آثار معماری، زیباترین کارهای هنری، عجیب ترین وقایع تاریخی، نبرد قهرمانان و همینطور شگفت انگیزترین افسانه‌ها و داستان‌ها بوده است.  نکته جالب این جاست که افسانه‌ها و داستان‌های استانبول با رگ‌و ریشه این شهر پیوند خورده اند و روی هر مکان تاریخی استانبول که دست بگذاریم داستان و افسانه ای در خود دارد. شاید یکی‌از راز و رمز جذابیت استانبول برای همه همین داستان ها و افسانه هاست که مانند جادویی همگان را به خودش جلب می کند و هر ساله سیل گردشگران را از سراسر دنیا به سمت خود می‌کشاند. دراین مقاله می‌خواهیم مشهورترین افسانه های استانبول را که با مکان‌های تاریخی استانبول ارتباط دارند را بازگو کنیم‌. افسانه های بسیار زیبا و هیجان انگیزی که اشتیاث شما را برای بازدید از دیدنی‌های استانبول چند برابر خواهد کرد.

تور استانبول سه کلیک را به راحتی و ارزان رزرو کنید!

افسانه تأسیس استانبول

افسانه تأسیس استانبول

استانبول شهری برامده از دل تاریخ، در تمام دوره های تاریخی مورد توجه بوده است. طبق گفته باستان شناسان استانبول حداقل از ۶۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح سکنه داشته است. اما به طور قطعی از قرن ۷ قبل از میلاد با ساخت و ساز یونانی ها در آن شمایل شهری بزرگ را به خود گرفته است . در قرن چهارم میلادی امپراطوری بزرگ روم به دو قسمت روم شرقی و روم غربی تقسیم گردید. امپراتوری روم شرقی تحت فرمانروایی کنستانتین کبیر به مرکزیت بیزانس (استانبول امروزی) بود. همزمان با حکمرانی کنستانتین به نام وی یعنی شهر کنستانتین یا در زبان عربی قسطنطنیه تغییر نام داد. و تا هزار سال بعد از آن نیز باقی ماند در حالیکه امپراطوری غربی از هم پاشیده شد بود. در آن دوران قسطنطنیه به یک قدرت پیشتاز در اروپا تبدیل شد. در کنار  این روایت تاریخی اما افسانه های زیادی درباره تاسیس این شهر همیشه پویا وجود دارد.

بیش از یک افسانه در مورد تأسیس استانبول نقل شده است. یکی از معروف ترین و پذیرفته ترین افسانه ها، افسانه  تأسیس استانبول توسط سلیمان است.

طبق افسانه، پادشاه و حکمران تمام انسان‌ها، موجودات و حیوانات دیدنی و نامرئی، حضرت سلیمان و سیدون حاکم جزیره فرندوز رو در روی هم قرار گرفتند.  در بحبوحه این نبرد، سلیمان به همه موجودات تحت فرمان خود دستور داد تا به مصاف سیدون بروند. در نتیجه این حمله، شهرهای تحت حاکمیت سیدون و سپاه او  نابود شدند، تنها دختر زیبای سیدون، آلینا زنده ماند. آلینا به خاطر مرگ پدر و ویرانی شهرها و نابودی مردمش  گریه می کرد. در همین حین آلینا  را نزد سلیمان آوردندو  هنگامی که سلیمان آلینا را دید، عاشق او شد. حضرت سلیمان به دلجویی از آلنا پرداخت و گفت که من در برافروزی آتش این جنگ  گناهی نداشتم و همه تقصیرها به گردن پدرت بود و گناه این اتفاقات بر گردن اوست. آلنا از سلیمان خواست تا باشکوه ترین قصر را در زیباترین جای دنیا برای او بسازد. حضرت سلیمان نیز به همه موجودات تحت فرمان خود دستور داد تا زیباترین مکان جهان را بیابند و آن مکان استانبول بود. به این ترتیب، حضرت سلیمان کاخی را در آن جا بنا نهاد و شهر شهر استانبول را در کنار آن بنا کرد.

 چمبرلی‌تاش و افسانه آثار مقدس

 چمبرلی‌تاش و افسانه آثار مقدس

مشهور است که استانبول بر روی هفت تپه باستانی بنا شده که امروزه این تپه ها در مناطقی از شهر استانبول به چشم می خورند. میدان چمبرلی‌تاش  یکی‌از میدان‌های شهر استانبول است که روی دومین تپه از هفت تپه‌ باستانی استانبول قرارگرفته است. در وسط این میدان، یکی‌از مهمترین و دیدنی ترین آثار تاریخی استانبول به نام ستون کنستانتین، یا ستون چمبرلی‌تاش قد برافراشته است.

در شهر استانبول‌ این ستون تاریخی و با ارزش را کمتر به نام کنستانتین می شناسند و بیشتر آن را به عنوان ستون چمبرلی‌تاش یا ستون اورمه(اورما) می شناسند. ستون کنستانتین در استانبول که امروزه دقیقا وسط میدان چمبرلی قرار گرفته است، یادگاری از زمان حضور پر رنگ رومی ها در این منطقه پس از فتح قستنطنیه است. قدمت این ستون دقیقا به زمانی بر می گردد که شهر را با نام کنستانتینوپل یا قسطنطنیه می شناختند.‌یعنی دوران حکومت و فرمانروایی کنستانتین بزرگ و افسانه ای. بر اساس نوشته هایی که در کتب و اسناد تاریخی موجود است، در سال ۳۳۰ بعد از میلاد حضرت مسیح بود که پادشاه کنساتنتین دستور داد که این ستون به همراه چندین بنای دیگر در این نقطه از شهر قسطنتنیه ساخته شود و به مناسبت حضور بیزانسی ها، یادگاری بر این شهر بماند. بناهایی که امروزه فقط این ستون از آنها برجای مانده. ستون کنستانتین.

همانطور که گفته شد اطراف ستون کنستانتین، ساختمان های دیگری وجود داشت. از جمله ساختمان سنا که این میدان را به عنوان بزرگترین میدان  قرن چهارم قسطنطنیه تبدیل کرده بود. اما امروز ستون کنستانتین تنها اثری است که پس از تغییرات بسیار در وسط میدان خودنمایی میکند. این ستون در ابتدا از بر روی هم قرار گرفتن ۹ قطعه‌ سنگ استوانه‌ای شکل که وزن هر کدام ۳ تن بود ساخته شد.  

نخستین چیزی که بر روی این ستون ۵۷ متری قرار دادند، مجسمه آپولو بود که در سال ۳۲۸ از معبد آپولو در رم به قسطنطنیه منتقل شده بود.

در دوره های بعدی، پس از رسمی شدن مسیحیت، مجسمه آپولون از بالای ستون برداشته شد و مجسمه دو تن از قدیسان مسیحی به نام جولیانوس و تئودوسیوس به جای آن قرار گرفتند.

ستون اما بارها توسط صاعقه و زلزله آسیب.های جدی دید. در سال ۱۰۸۱ بعد از تخریب ستون به دلیل برخورد صاعقه و خرابی مجسمه ها ، امپراتور مانوئل کومننوس دستور داد مجسمه ای از یک صلیب بزرگ به نشانه مسیحیت بر بالای ستون قرار گیرد. اما پس از این مرمت  ارتفاع ستون به 35 متر کاهش یافت.

پس از فتح استانبول به دست امپراتوری عثمانی در سال ۱۴۵۳ صلیب بزرگ بالای ستون برداشته شد و ستون مجددا آسیب دید. در زمانسلطنت سلطان سلیم اول ستون مجددا مرمت شد و‌نام ستون چمبرلی‌تاش بر آن نهاده شد. در زمان سلطان سلیم دوم ستون چمبرلی که از آتش سوزی مهیبی آسیب دیده بود، دوباره مرمت شد و اینبار  ستون با کمربندهای آهنی احاطه و سازه تقویت شد. این ستون تا به امروز بارها مرمت شده اما شکل کلی ستون چمبرلی تاش شامل ۸ قطعه سنگی و ۱ پایه همچنان باقی مانده است. اما این تنها چیزی نیست که از این ستون تاریخی باقی مانده. افسانه ستون چمبرلی یکی‌از عجیب ترین افسانه های استانبول است که تا به امروز شنیده شده و رمز و راز این بنا را بیشتر می کند. در ادامه افسانه این ستون را با هم مرور می کنیم.

افسانه اتاقک اسرارآمیز زیر چمبرلی‌تاش

افسانه اتاقک اسرارآمیز زیر چمبرلی‌تاش

همه چیز مربوط به پایه این ستون است. جایی که با سنگهای بزرگ، یک سازه  مکعب شکل بعنوان  پایه ستون ساخته شده است.

بر اساس افسانه ها، در این اتاقک‌وسایلی مربوط به مسیح مقدس، از جمله جام مقدس عیسی مسیح قرار دارد. بر اساس این افسانه در سال ۳۲۴  قبل از میلاد کنستانتین مادرش هلن را در سفری به اورشلیم همراه خود می کند. همزمان با ورود  هلن به اورشلیم مقبره حضرت عیسی (ع)   باز می شود و اشیائی مقدس از این مقبره بدست می آید که مهمترین آنها جام مقدس عیسی است. گفته می شود هلن مادر کنستانتین ، اشیاء کشف شده را با خود به قسطنطنیه می برد.

یک سال بعد، کنستانتین رم را می گیرد و امپراتوری روم پایان می یابد. به دستور کنستانتین  آپولون در رم ویران شد و سنگ هایی که از آنجا آورده شده بود در ساخت چمبرلی مورد استفاده قرارگرفت.

ستون بر روی یک ساختمان اصلی با طول متوسط ​​۱۱در‌۱۱ متر و ارتفاع ۲.۵ متر قرار داده شده است. یک اتاق کوچک به اندازه ۱.۲ در ۱.۲  متر در این سازه ساخته شده است.

بر اساس افسانه ستون چمبرلی، گفته می شود که آثار مقدسی که از مقبره عیسی آورده شد، از جمله جام مقدس عیسی،  در اتاقی که هلن مادر امپراتور کنستانتین در زیر این ستون ساخته بود نگهداری می شود.  جام مقدس عیسی جامی است که حضرت عیسی در شام آخر به حواریون شراب مقدس داد. بر اساس افسانه ها هر کسی که از این جام مقدس بنوشد، جاودانه خواهد شد.

 با انتشار شایعه در زمان ساخت ستون چمبرلی، هزاران نفر برای بدست آوردن جام مقدس از زیر ستون عازم قسطنطنیه شدند و پشت دروازه های شهر ازدحام کردند. امپراتور بیزانس برای آرام کردن مردم درهای شهر را برای ورود  گشود که منجر به آسیب جدی شهر به دلیل ازدحام جمعیت شد.

افسانه  آوردن اشیاء مقدس مقبره مسیح و قرار داشتن در زیر ستون چمبرلی، هنوز هم از افسانه های مشهور استانبول به شمار می رود.

اگر برای بازدید از این ستون تاریخی به استانبول رفتید می‌توانید در منطقه فاتیح استانبول نزدیک حمام چمبرلی تاش، ستون چمبرلی‌تاش را تماشا و از نزدیک با راز و‌رمز‌ آن آشنا شوید.

بازار بزرگ استانبول و راهروهای اسرارآمیز

بازار بزرگ استانبول و راهروهای اسرارآمیز

بازار بزرگ استانبول

بازار بزرگ استانبول یکی از بزرگترین بازارهای سنتی دنیا و از جاذبه‌های گردشگری این شهر به شمار می رود.

تاریخچه بازار بزرگ استانبول که با نام کاپالیکارشی  (Kapalıçarşı) نیز شناخته می شود، به قرن پانزدهم می رسد. در بین  سال‌های ۱۴۵۵ تا ۱۴۵۶ میلادی این بازار بزرگ و سرپوشیده به دستور سلطان مهمت دوم و بعداز فتح استانبول به‌دست امپراطوری عثمانی ساخته شد.

بازار بزرگ استانبول به قدری بزرگ و تودرتوست که به راحتی در آن گم می شوید. یکی از مشهورترین مقاصد خرید جهان  با ۳۰۷۰۰ متر مربع مساحت، بزرگ ترین بازار سرپوشیده دنیا است. ۶۴ خیابان و کوچه، بازار را با تقریباً ۴۰۰۰ فروشگاه و مسجد، اداره پست، کافه‌ ها، بانک ‌ها و ایستگاه پلیس در خود جای داده و بازار بزرگ استانبول را به یک شهر کوچک مرکزی تبدیل کرده اند.

افسانه های زیادی درباره این بازار سنتی و قدیمی وجود دارد که یکی‌از مهمترین آنها را با هم مرور می‌کنیم.

افسانه بازار استانبول

 بر اساس این افسانه، در قسمت‌های بازار بزرگ استانبول راه‌های زیرزمینی زیای وجود دارد که کارگاه‌هایی را به هم متصل می‌کند.در این کارگاه‌های مخفی در زیر بازار استانبول  نوعی ظروف غذاخوری نقره تولید می‌شد که کسی از نحوه ساخت آنها اطلاعی نداشت و به همین دلیل از ارزش بسیار زیادی برخوردار بودند و همه به دنبال رسیدن به رمز و راز این ظرفهای نقره بودند. از آنجاییکه این کارگاه‌ها ظروف نقره را مخفیانه و بدون مجوز تولید می‌کردند،  کارگرانی را که در تولید ظروف نقش‌ داشتند را قبل از استخدام قسم می‌دادند که در از راهروها به کسی چیزی نگویند چون این راهروها به بخش‌های مخفیانه و اسرارآمیز بازار زیرزمینی از جمله این کارگاه‌ها راه داشت. مکان‌هایی که رفتن به آنها و سردرآوردن از رمز و راز آنها ممنوع بود.

بر اساس افسانه،  روزگاری  چهار نفر تصمیم می گیرند تا به دنبال گنج وارد راهروهای زیرزمینی بازار استانبول شوند. زیرا شنیده بودند که در این راهروها و بخش های پنهان بازار گنج‌های ارزشمندی از گذشتگان پنهان است. آنها با وجود اینکه می دانستند ورود به این راهروها ممنوع است اما به طمع گنج شروع به حرکت کردند. اما راهروهای اسرارآمیز بازار بزرگ و غرفه‌های زیرزمینی ساختاری تودرتو و مارپیچ دارند و به همین دلیل  چهارمردی که وارد شدند در این راهروها گم شدند. بر اساس این افسانه چند روز بعد  تنها یک نفر از این چهار نفر موفق شد از راهروها بیرون بیاید و آن هم جوانی بود که بر این اتفاق و وحشت آن دیوانه شده بود. جوان که دیگر هرگز نتوانست سلامت عقلی خودش را به دست بیاورد به سختی و با وحشت از راهروهای پر از حشرات اول آسا، پرندگان گوشتخوار و‌ خزندگانی گفت که هرگز روی زمین دیده نش ه بودند و گویی نگهبانان راهروهای زیرزمینی بازار بزرگ استانبول هستند.   هنوز هم این افسانه درباره راهروهای زیرزمینی بازار بزرگ استانبول شنیدن می‌شود و بسیاری به وجود این راهروهای اسرارآمیز و موجودات آن باور دارند.

آب انبار بازیلیکا و افسانه های آن

آب انبار بازیلیکا و افسانه های آن

آب انبار بازیلیکا

آب انبار باسیلیکا به عنوان یکی از جاذبه‌های گردشگری استانبول قدمتی ۱۵۰۰ ساله دارد. این آب انبار قدیمی توسط امپراتور بیزانس ژوستینیان اول که در سالهای ۵۲۷تا ۵۶۵  در قسطنطنیه حکومت می‌کرد ساخته شد.

در زمان ساخت کلیسای ایاصوفیه،  این آب انبار نیز به منظور تامین آب شرب مردم قسطنطنیه ساخته شد و به دلیل نزدیکی کلیسا، به آن آب انبار باسیلیکا( به معنای کلیسا) می گفتند. بنا بر قولی دیگر به دلیل ستون های مرمری ویژه این آب انبار به «کاخ باسیلیکا» نیز معروف است.  معماری ویژه و باشکوه  و عظمت این آب انبار باعث شده تا یکی از برترین بناهای تاریخی استانبول به شمار رود. در آب ابنار بزرگ و باستانی باسیلیکا حدود ۳۳۶ ستون بسیار عظیم‌الجثه در ۱۲ ردیف ۲۸ تایید قرار گرفته اند که هر کدام ۹ متر ارتفاع داشته و فاصله‌شان باهم حدود ۴ متر و ۸۰ سانتی‌متر است. طول خود آب انبار نیز ۱۴۰ و عرض آن ۷۰ متر است که برای رسیدن به آن باید ۵۲ پله را به زیرزمین طی کرد. با توجه به نوع سنگ استفاده شده در ستون آب انبار باسیلیکا چنین برداشت می‌شود که گویی آن‌ها را از بناهای ویران شده روم به قسطنطنیه منتقل کرده‌اند  چرا که نوع مرمرهای آن بسیار متفاوت‌تر از مرمرهای آن منطقه است. جنس دیوارهای آب انبار باسیلیکا از آجر است و همان‌طور که در بالا اشاره کردیم حدود ۴ متر و ۸۰ سانتی‌متر طول دارند. این آب انبار گنجایش ذخیره حجم عظیمی از آب یعنی حدود ۱۰۰۰۰۰ تن، چیزی معادل ۹۸۰۰۰ مترمربع آب را دارد. کف آب انبار باسیلیکا از آجر و ملات آجری ساخته شده است. یکی‌از حیرت انگیز ترین عناصر این آب انبار،دو پایه ستون به شکل سر الهه مدوسا است که در زیر ستون های اصلی بنا قرار. دارند. یکی از این سر ستون ها به شکل وارونه و دیگری به شکل افقی قرار گرفته اند که جلوه حیرت‌انگیزی را ایجاد کرده اند. اما راز این سرستون‌های عجیب مدوسا چیست؟

سر مرموز مدوسا

در زیر دوتا از ستون های مرمری آب انبار باسیلیکا، دو پایه ستون عظیم و حیرت انگیز وجود دارد که به شکل سر الهه مدوسا ساخته شده اند.

 مدوسا، یکی از مشهورترین اساطیر یونان باستان است که به هیولای دنیای مردگان شهرت دارد. مدوسا با موهایی شبیه به مار به چشمان هر کس که نگاه می کرد فورا تبدیل به سنگ می شد. به همین دلیل مجسمه سر این الهه نیز در مکان هایی که نیاز به محافظت داشت قرار داده می‌شد که آب انبار باسیلیکا از آن جمله بود. با نگاهی به شکل مجسمه ها و مخصوصا وضعیت قرار گیری آنها متوجه ترس و دلهره ای که به بیننده منتقل می‌شود خواهید شد.

اما داستان مدوسا چه بود؟

بر اساس  افسانه دیگر،  در مورد مدوسا  او عاشق پرسئوس پسر زئوس می شود. مدوسا زیبایی خیره کننده ای دارد که ورد زبان همگان است و موهای مشکی بافته بلندش نظر هرکسی را به خود جلب می کند و در دلربایی از پرسئوس نیز موفق است. اما در این میان الهه دیگری به نام آتنا نیز عاشق پرسئوس است و به شدت به مدوسا حسادت می کند. او برای انتقام و حذف مدوسا، موهای افسانه ای او را  به مارهایی ترسنام تبدیل می کند. پس از آن ، مدوسا با هر کسی که چشم در چشم می شود، تبدیل به سنگ می شود. کسانی از این موقعیت سوءاستفاده می کنند تا با قدرت مدوسا به اهداف خود برسند اما  پرسئوس سر مدوسا را ​​از تن جدا می کند و برای سنگسار دشمنان از آن  استفاده می کند و به این ترتیب سر مدوسا به نمادی ترسناک برای دشمنان تبدیل می‌شود.

افسانه های ایاصوفیه

افسانه های ایاصوفیه

آیاصوفیه

ایاصوفیه را می توان تاریخ و هویت استانبول دانست. بنایی با بیش از ۱۵۰۰ سال قدمت که دوره‌های مختلف تاریخی و فراز و فرودهای این شهر را در اجزای خود حمل می کند و امروزه به نماد استانبول تبدیل شآیاصوفیه

ایاصوفیه در سال ۳۶۰ میلادی احداث شد و در ابتدا کلیسای بزرگی به نام کلیسای اعظم بود که نزدیک کاخ کنستانتین قرار داشت و جزو اصلی ترین کلیساهای رومیان به شمار ‏می رفت تا حدی که از آن برای مراسمات تاجگذاری استفاده می شد. این کلیسا تا دوران ژوستینین یکم سه بار نوسازی شد تا اینکه در سال ۵۳۰ میلادی ژوستینین تصمیم گرفت تا کلیسای اعظم را باشکوه تر از قبل نوسازی کند. در این دوران سنگ های مرمر سفید و کاشی های با طرح رنگ حیرت انگیز در دیوارهای کلیسا جا خوش کردند تا اینکه کار به حکومت عثمانی ها رسید. عثمانی ها مسلمان بودند و در سال ۱۴۵۳ که محمد فاتح استانبول را فتح کرد کاربری کلیسا را به مسجد تغییر داد سپس با گذشت زمان در طول سال های مختلف مناره ها، محراب، منبر و سایر نمادهای اسلام و مساجد به آن اضافه شد.

مسجد ایاصوفیه فعلی درحقیقت یک کلیسای بزرگ بوده که در سال‌های ۵۳۲ تا ۵۳۷ با نام کلیسای بزرگ شهر به‌دستور کنستانتین اول بنا شده است. این بنا به‌دست ۱۰ هزار کارگر در طول پنج سال و تحت نظر ۱۰۰ استاد باشی تکمیل شده است. این کلیسا یک گنبد، کوزه مرمر، ایوان غربی و مدخل، سرسرای بالا، لژ مخصوص ملکه و درب مرمر دارد و جالب است بدانید که بسیاری از تزیینات همچون کوزه مرمر و ستون‌های این بنا از نقاط مختلف جهان آورده شده است. این کلیسا تا پیش از ساخت کلیسای جامع در سیویل به‌مدت یک هزار سال بزرگ‌ترین کلیسای جهان بوده است که دوران‌های تاریخی پرفرازونشیب بسیاری را به خود دیده است.

افسانه‌های ایاصوفیه جایگاه مهمی در هنرهای معماری و نقاشی دارند. افسانه هایی که ابتدا در فرهنگ بیزانس ظاهر شد، بعدها در فرهنگ اسلامی رایج شد.

قبر زنی که در ایاصوفیه قرار دارد

قبر زنی که در ایاصوفیه قرار دارد

بر اساس داستان‌ها و افسانه های ایاصوفیه، در دوره سوم ساخت این کلیسا، برای توسعه بخش‌های مختلف از خانه‌های مجاور ایاصوفیه و سایر بناها خواسته شد که تخریب شوند تا فضای کافی برای ساخت کلیسا فراهم شود.

همه صاحبان خانه و املاک اطراف موافقت می‌کنند اما در این میان صاحب یک خانه کوچک در مجاورت ایاصوفیه راضی به تخریب نمی‌شود‌. صاحب این خانه بیوه ای است که تمام پیشنهاد های مالی و هدایا را که برای رضایت او فرستاده می شود رد کرده و همچنان مخالفت می کند به طوری که همه از حرص و طمع این زن به ستوه می‌آیند. خبر به امپراتور می رسد و امپراتور که میخواست حتما خانه‌ با رضایت زن خراب شود، برای زن پیغام می فرستد که در قبال چه هزینه ای حاضر است رضایت دهد؟  

بیوه توضیح می دهد که تنها در صورتی با تخریب خانه اش موافقت می کند که مقبره  خودش در ایاصوفیه ساخته  و او در آنجا دفن شود. امپراتور این پیشنهاد را می پذیرد و هنگامی که زن می میرد، در زیر طاق واقع در شمال صحن ایاصوفیه دفن می شود.

فرشته ای که در ایاصوفیه دیده می شود

افسانه دوم ایاصوفیه، مربوط به زمانی است که ایاصوفیه در حال ساخت و تکمیل است. بر اساس این افسانه،  یک نگهبان مسئول حفاظت از منطقه ساخت و ساز است. یک شب  در حالی که نگهبان در یکی از درب های کلیسای ایاصوفیه که به فرشته مقدس میکائیل تقدیم شده، در حال نگهبانی است، فرشته مقدس میکائیل بر او ظاهر می شود. میکائیل از نگهبان می پرسد که معماران  کلیسا کجا هستند؟ نگهبان پاسخ می دهد که معماران و صاحب‌کاران برای صرف شام به قصر رفته اند. پس از این پاسخ، میکائیل به نگهبان می گوید که:«فوراً به نزد آنها برو و  بگو که این کلیسا را ​​ که به عنوان ایاصوفیه در حال ساخت است به پایان برسانند و در این فاصله او محافظ کلیسا است تا نگهبان برگردد».

نگهبان به قصر می رود و به امپراتور وقت ماجرای ورود میکائیل مقدس و آنچه را که گفته را می گوید . امپراتور و سازندگان به طرف ایاصوفیه می روند. اما در همین حین ماموریتی فوری پیش می‌آید و امپراتور نگهبان را به روم می فرستد و به این ترتیب نگهبان نمی تواند به ایاصوفیه بازگردد. به همین دلیل اعتقاد بر این است که فرشته میکائیل به دلیل قوای که به نگهبان داد بنا بر اینکه تا زمان بازگشت او، خودش محافظ کلیساست، همچنان از کلیسای ایاصوفیه محافظت می‌کند، زیرا آن نگهبان هرگز به ایاصوفیه بازنگشت.  

دریای مرمره و افسانه های اسکندر

دریای مرمره و افسانه های اسکندر

دریای مرمره همچون شهر استانبول سرشار از تاریخ پرفراز و نشیب، داستان‌ها و افسانه هاست. این دریای زیبا که همچون جواهری استانبول را در آغوش گرفته، بخش آسیایی و اروپایی شهر را از هم جدا کرده است. این دریا در شمال شرقی توسط تنگه «بسفر» به دریای سیاه متصل می شود و از قسمت جنوب غربی توسط تنگه «داردانل» به دریای اژه متصل می شود. دریای مرمره مساحتی برابر با  ۱۱،۳۵۰ کیلومتر مربع دارد . طول آن ۲۸۰ کیلومتر و در عریض ترین بخش خود ۸۰ کیلومتر عرض دارد. عمیق ترین مکان دریای مرمره ۱،۳۷۰ متر عمق دارد و همانطور که گفتیم دور تا دور آن را خاک کشور ترکیه احاطه کرده است.

دریای مرمره که همیشه تاریخ محل عبور و مرور کشتی های مختلف از جمله یونانی ها و بعدها رومیان بوده،  نام خود را از روی یک جزیره ترکی به نام «مرمره» گرفته است. این نام نیز از کلمه ی یونانی “Mármaron” به معنی «سنگ مرمر»گرفته شده است. دریانوردان یونانی زمانی که در دریای مرمره کشتی رانی می کردند تا به دریای سیاه برسند به آن ” Propontis” می گفتند. Propontis” به معنی« قبل از دریا» است. در همین سالها بود که افسانه ها و داستان ‌های عجیب و غریب درباره این دریا دهان به دهان منتقل می شد و بخشی از این افسانه ها تا به امروز همچنان نقل می‌شوند.

آب حیات در زیر دریای مرمره است

آب حیات که با نام‌های بنگیسو، آب حیات،  عین الحیات، نهروالحیات، آب جاودانی، آب زیندگی، سرچشمه حیات، چشمه حیات، آب خضر و آب اسکندر نیز نیز شناخته می‌شود.  آب حیات  آبی است که بنا به باور پیشینیان به هر کسی که آن را می نوشد جاودانگی می بخشد. آب زندگی‌ در تمام اساطیر شناخته شده جهان ذکر شده است. انسان با نوشیدن آب حیات جاودانگی می یابد و داستان‌ها و افسانه های بسیاری درباره جستجو برای این آب و یا مکان آن وجود دارد که یکی از مهمترین آنها افسانه ای است درباره دریای مرمره استانبول.

طبق افسانه، روزی اسکندر مقدونی برای صید ماهی به نزدیکی رودخانه ای  می رود و  ماهی های بزرگی را می بیند که تا به آن روز ندیده است. اسکندر فورا برای گرفتن ماهی‌ها اقدام می کند اما هر چه دام و قلاب را به رودخانه می اندازد، از ماهی‌ها خبری نیست که نیست و ماهی‌ها به دام نمی افتند. اسکندر عصبانی می شود و می خواهد با خشک کردن رودخانه به ماهی ها برسد.

در حالی که اسکندر با عصبانیت مشغول این کار است ، صدایی از پشت سر او را به خود می‌آورد. اسکندر برمیگردد و پیرمردی را می بیند که به او می‌گوید:«ای  اسکندر، زحمت نکش، نمی توانی ماهی بگیری، ماهیگیری مثل اداره کشور است، برای هر چیزی یک قانون وجود دارد، روحت این ماهی ها را می خواهد اما راهش این نیست» . سپس پیرمرد دستش را در آب قرار می دهد و به شکل معجزه آسایی سه ماهی بزرگ از آب بیرون کشیده و به اسکندر می‌دهد.

اسکندر مقدونی با خوشحالی ماهی‌ها را گرفته و فورا برای پختن آنها اقدام می کند.اسکندر آتشی برپا کرده، اما ماهی‌ها اصلا پخته نمی شوند، حتی رنگ آنها نیز تغییر نمی کند.

دریای مرمره و افسانه های اسکندر

اسکندر مقدونی که از کباب نشدن ماهی ها حسابی خشمگین شده بود، از جنگل اطراف درخت‌های بزرگی را آورده و آتش بسیار بزرگی شعله‌ور میکند تا با آن ماهی‌ها را کباب کند. اما با آن آتش سوزنده هم ماهی‌ها تغییر نمی کنند و کباب نمی شوند.اسکندر از خشم ماهی ها را دوباره به رودخانه پرت می کند و ماهی ها دوباره جان گرفته و شروع به حرکت می کنند. اسکندر با دیدن این ماجرا از خشم به گلوله آتش تبدیل می شود و به سراغ پیرمرد می رود و می گوید: «ماهی جادویی  نامیرا به من می دهی ، در عوض این را خواهی گرفت» و با ضربه شمشیر سر پیرمرد را از تن جدا می‌کند.

سر پیرمرد روی تپه ای می افتد وناکهان  خونی که از گردنش جاری می شود در یک لحظه به آب تبدیل می شود. این آب با چنان سرعتی به جریان می افتد که اسکندر مقدونی تعجب می کند. آب جوشان و خروشان کم کم اطراف اسکندر را فرا می‌گیرد. اسکندر مقدونی از منظره ای که می بیند وحشت می‌کند و سعی می کند با اسبش فرار کند. او با اسب خود به سواحل یالووا می رسد و بر بلندی قرار می گیرد. اما جایی که این اتفاق افتاددر میان است تبدیل به دریایی عظیم می شود. دریایی که همین دریای مرمره امروزی است. به این ترتیب نهر جادویی و اکسیر جاودانگی در زیر دریای مرمره قرار میگیرد و همچنان در آنجاست.

کلام آخر

تاریخ افسانه‌ها به تاریخ تمدن‌های اولیه انسانی می رسد. افسانه‌ها زاییده تخیلات و برآمده از آمال و آرزوهای انسان بوده‌اند.در تاریخ بشر، توجه زیادی به افسانه ها شده است و در برخی مناطق این افسانه‌ها با تاروپود شهرها پیوند خورده است. استانبول یکی‌از شهرهایی است که خشت خشت آن با تاریخ و افسانه و داستان پیوند خورده است. آگاهی از این افسانه ها و ارتباط بخش‌های مختلف شهر با این افسانه ‌ها می‌تواند نگاه ما را به این شهر عمیق تر کند.

نظرات کاربران